تربیت نسل خلاق کجای آموزش و پرورش ما ایستاده است؟

لیلا ابوطالبی

در این مطلب به بررسی وضعیت آموزش و پروش از لحاظ تربیت نسل های آینده ساز و خلاق می پردازیم.

تصویر مطلب

سپاس و ستایش خداوند را که ارگان لنگانی، به اسم آموزش و پرورش را در مسیر هدایت هر گل نوشکفته‌ی ایرانی قرار داد تا شمعک استعداد و خلاقیت او را خاموش کرده، و از آن رباتی سرد و افسرده تحویل جامعه دهد! مثال آموزش و پرورش ما، مثل آش کشک خاله هست! که چه بخواهی یا نخواهی از بدو اطلب العلم شدن، مثقالی محتوای از پیش تعیین شده و تئوری را به خوردت می‌دهند؛ بدون اینکه روح خلاقیت یا استعداد پروری در آن دمیده شده باشد! از زمانی که کودک پا در این جهان بی در ‌و پیکر می‌گذارد در گوشش می‌خوانند که باید خانم یا آقا دکتر شود، تا موقعی که وارد ورطه‌ی سهمگین کنکور می‌شود! غافل از آنکه خداوند در وجود هرکس عصاره‌ای از استعدادهای نهفته قرار داده، که اگر شکوفا شود جهان را به تحیر خود وا می‌دارد! همان‌گونه که افرادی مثل سعدی، مولانا، استاد فرشچیان و صدها و هزاران چهره‌ی ماندگار در تاریخ به این عنصر گرانبها دست یافتند و جاودانه ماندند، بدون اینکه دستی در علوم طب داشته باشند! جدا از عقیده‌ی نادرست خانواده‌ها، علت اصلی دامن زدن به این عقاید همان مدرسه است! جایی که در آن خلاقیت، شناخت و پرورش استعداد جایی ندارد؛ و فقط دانش‌آموز را به طوطی‌وار حفظ کردن محتوای آماده و تحویل خط به خط آن سوق می‌دهد! دانش‌آموزی که ریاضی‌اش خوب هست را تشویق می‌کند و کسی را که دستی در هنرهای خارج از محتواهای از پیش تعیین شده دارد سرکوب می‌کند و از او می‌خواهد مثل ربات فقط گوش به فرمان محتوا باشد و فقط بخواند و بخواند و بخواند بدون آنکه کاربرد این همه خواندن را یاد بگیرد؛ و ناگاه یک مرتبه وارد سیاه چاله‌ی کنکور می‌شود که اگر بخواهد فقط همان محتوای دوازده سال، از بهترین سال‌های زندگیش را بخواند باز می‌ماند و توسط جامعه و گاها توسط همین آموزش و پرورش مارک شکست خورده به پیشانی‌اش زده می‌شود مگر اینکه پول خرید کتاب‌های کمک آموزشی و دی وی دی و ایکس و ایگرگ را داشته باشد!
ختم کلام این هست که در سیستمی که موضوع محور بوده و تاکید بر آن هست، محتوا سالم و دست نخورده به گیرنده رسیده و همان طور تحویل گرفته شود، فاتحه‌ی خلاقیت خوانده می‌شود! همه‌ی صاحب نظران، کنکور را عامل افسردگی و عدم موفقیت جوانان می‌دادند، غافل از آنکه طبق آمار تعداد قبولی در آزمون‌های مدرسه با کنکور یکی نیست و این خود گواه این را دارد که سیستم آموزشی ما به طریق نادرست مدیریت می‌شود! غیر از خود کنکور که نیاز به چکش‌کاری فراوان دارد، باید ابتدا سطح درآمد و موقعیت اجتماعی شغل‌های مختلف، به توازن نسبی برسد تا جا برای پرورش خلاقیت در مدارس باز شود و سیستم متمرکز حاکم باید به سمت غیرمتمرکز شدن میل کند تا جهت نظام آموزشی از موضوع محور بودن، به دانش‌آموز محور بودن برسد و متناسب با نیاز جامعه و دانش‌آموزان شود.

دیدگاهتان را بنویسید