یک فنجان مقدمه

سید محمد رضوی

شروعی بر اولین شماره ی نشریه ترنم از زبان مدیرمسئول و صاحب امتیاز این نشریه

تصویر مطلب

ایزد را شاکرم که اینک این افتخار نصیب بنـده گشـت تـا در حضـور خانواده‌ی گرم و تیم حرفه‌ای ترنم چـنـد واژه‌ای را روانه‌ی لـوح سـازم .

ترنم را بهانـه‌ای خواهم کرد تـا بپرسـم کـه حالتـان چـطـور اسـت … ؟ !

بهانه میکنـم کـه بگویم بـا این همـه دغدغه‌هـا امیدوارم حالتـان خـوب باشـد .

گر چـه ایـن دغدغـه‌هـا را می شناسم و می‌دانم زندگی همیـن دغدغـه هـاست!

که در برابر این طوفان‌ها قامت آرمان‌هایتان سبزترین سرو باید بماند.

خواستم جرعه ای از فرهنگ بگویم ؛ کمی از انسانیت ، کـه هنـوز زندگی زیبایی های خـود را دارد .

خواستم بگویـم گـرچـه مـن فرهنـگ را در قعـر خـودش ، در رنسـانس خویش می بینـم ، امـا تـا شـقایق هسـت زندگی باید کرد ! سخن کوتاه کرده و می گویم : بیاییـد نفـس بکشیم و بگذاریـم دلهایمـان تنگ یکدیگـر شـود . بـاور کنیـم سـاده ایـم و بـه ایـن سـادگی ببالیـم

دیدگاهتان را بنویسید